زنان سرپرست خانوار

زنان سرپرست خانوار

زنان سرپرست خانوار

مقدمه:

زنان سرپرست خانوار مقوله ای است که در چهارچوب رفاه خانواده امر مهمی تلقی می شود و حقیقتاً زن و خانواده دو مقوله غیر قابل تفکیک از یکدیگرند.واقعیات موجود در جامعه نشان از آن دارد که علی رغم اعلامیه ها و بیانیه ها و تاسیس نهادها و سازمان های بین المللی مختلف در تحقق حقوق زن، مسئولیت و هزینه ها ی قابل توجه و طاقت فرسای تامین معاش خانواده که بر عهده این قشر آسیب پذیر اجتماعی می باشد در بسیاری از موارد سخت و یا حتی غیر ممکن است و در صورت تحقق نیز زندگی سرشار از سختی ها و محنت ها را متحمل این مادران پدر نما می کند. در این میان زنان سرپرست خانوار دارای مسئولیت سنگین اقتصادی و اجتماعی در خانواده هستند. آنان هم مادران فرزندان خود هستند و هم پدران آنان. اصطلاح زنان سرپرست خانوار به زنانی اطلاق میشود که مسئولیت تامین معاش زندگی یا اداره امور خود و یا خانواده خود را بطور دائم یا موقت عهده دار هستند. زنان سرپرست خانوار از جمله گروهای آسیب پذیر اجتماعی هستند که گاه عواملی چون طلاق ، فوت یا اعتیاد همسر، از کار افتادگی و رها شدن توسط مردان موجب آسیب پذیر شدن این طیف وسیع در جامعه میشود. تصور این واقعیت که اگر موقعیت آنان در جامعه سنتی و پدر سالارانه باشند نیز درد آور است. درآمد کمتر زنان سرپرست خانوار موجب فقر نسبی آنان نسبت به مردان سرپرست خانوار می شود. متاسفانه در جامعه کنونی ما زندگی زنان پس از ترک شوهر غالباً با ابهامات و مخاطراتی روبروست از جمله سرپرستی فرزندان به تنهایی، سختی مشکلات اقتصادی، زندگی در تنهایی و همراه با افسردگی و ناامیدی و همچنین نگرش غلط جامعه نسبت به زنان مطلقه و بیوه در فقدان همسرشان آنان را در روابط اجتماعی و حضور در اجتماع با مشکلات عدیده ای روبرو می کند. نگاه های معنی دار، سخنان تلخ و گزنده، از دست دادن حمایت های عاطفی همسر، فقر اقتصادی و تمایل به تنها ماندن و حفظ حیثیت و شخصیت خود پاره ای از مشکلات تمام ناشدنی این قشر زحمت کش است. باری با تمام این مشکلات نیاز به توجه جدی در این باره احساس می شود.

بیان مسئله :

درخانواده های ایرانی معمولا مردان سرپرست خانواده محسوب می شوند اما تحت شرایطی چنین مسئولیتی برعهده زنان گماشته می شود. طبق تعریف سازمان بهزیستی ، زنان سرپرست خانواده شامل زنان بیوه ،زنان مطللقه ،همسران مردان معتاد ،همسران مردان زندانی،همسران مردان بیکار،همسران مردان مهاجر،همسران مردانی که در نظام وظیفه مشغول به خدمت هستند ،زنان خودسرپرست ،دختران خود سرپرست،همسران مردان از کارافتاده ومعلول وزنان سالمند هستند.تعداد زنان سرپرست خانواده به جهت افزایش نرخ طلاق، افزایش نرخ جرایم اجتماعی ،افزایش تعداد زندانیان ،اعتیاد و مهاجرت سرپرست خانواده، روند صعودی دارد. به گفته اکثر جامعه شناسان محروم ترین گروه در بین زنان را زنان سرپرست خانواده تشکیل می دهند . بسیاری از زنان سرپرست خانواده که به دلایل متعددی مثل مهاجرت شوهر،زندانی شدن یا از کار افتادگی همسر سرپرستی خانواده را به عهده گرفته اند،ممکن است خود راسرپرست خانواده معرفی نکنند به عبارت دیگر مسائل فرهنگی وسنن اجتماعی باعث می شود زنان با وجود اداره خانواده،خود راسرپرست خانواده معرفی نکنند این زنان به علت فقدان فیزیکی ،روانی و اقتصادی همسر دراشکال مختلف وبه علت نبود پشتوانه مالی وهمچنین کمبود سرمایه های اجتماعی برای یافتن راه حل مناسب برای حل مشکلات،درمعرض آسیب های جدی رفتاری ،اجتماعی واخلاقی می باشند. لازم است تدابیری اتخاذ شود تا مشکلات این گونه زنان به طور شایسته ای حل گردد. اما آنچه درطول این سالها از نگاه ها دورمانده همین مشکلات است که شناخت آنها وارائه راهکارهای مناسب یکی از وظایف عمده دولت ,نهادهاوسازمانهای خدمات اجتماعی هر کشور می باشد.

اهداف پژوهش:

هدف از این مقاله : 1- بررسی وضعیت اقتصادی و اجتماعی زنان سرپرست خانوار 2- بررسی علل فقر زنان سرپرست خانوار 3- شناخت مشکلات زنان سرپرست خانوار 4- شناخت راههای توانمند سازی زنان سرپرست خانوار 5- بررسی رابطه و فرایند آسیب اجتماعی و امنیت اجتماعی 6- شناخت راههای پیشگیری از آسیب های اجتماعی زنان سرپرست خانوار 7- ارائه راهکارها و پیشنهادات جهت بهبود زندگی آنان
اهمیت و ضرورت موضوع
سنجش وضعیت اجتماعی و اقتصادی زنان سرپرست خانوار هم از لحاظ نظری و هم از لحاظ کاربردی حائز اهمیت است و موجب شناخت بعد جامعه شناختی می شود و هم می توان با شناخت متغیرهای موثر در آن وضعیت این قشر را برای سیاست گذاری ها وبرنامه ریزی ها استفاده کرد و تا با خارج کردن آنها از چتر حمایتی قدمی در جهت توانمند سازی آنان بر داشت. در این راستا با توجه به طرح هدفمند کردن یارانه ها و حساس شدن جامعه بعد از این طرح با توجه که مبلغ پرداختی به همه افراد جامعه از هر قشری یکسان است آنچنان فرقی در شرایط اجتماعی آنها نمی کند ودر شرایط قبلی خود باقی می مانند. با توجه به اهمیت خانواده و نقش سرپرست خانوار در تامین نیاز های اصلی اعضای آن از یک سو و وجود تبعیض های جنسیتی از سو دیگر محدودیت حقوقی و عرض نابرابریها در بیشتر زمینه ها اجتماعی و اقتصادی برای زنان در اغلب جوامع از جمله کشور ما و از سوی دیگر بررسی ویژگی اقتصادی و اجتماعی زنان سرپرست خانوار در مقایسه با مردان ضرورت می یابد. این ضرورت بیش از هر چیز از این زاویه که ویژگی های مزبور می تواند بر توانایی و امکانات در تامین نیازهای اعضای خانوار تاثیر گذار باشد نمایان می گردد.

به طور کلی مطاله این گونه از خانوارها به عنوان زیر جامعه ای از اقشار آسیب پذیر جامعه میتواند در شناسایی و کمک به آسیب پذیر ترین سبک خانوارجامعه به شمار آید. از این رو خانواده هایی که تحت سرپرستی زنان اداره می شوند در اغلب کشورها از جمله فقیرترین خانواده ها محسوب میشود. بررسی سوابق موجود در کشور نشان میدهد که مطالعات انجام شده در این زمینه غالباً به بررسی جنبه هایی جزئی از شرایط زندگی گروهی از زنان سرپرست خانوار مانند مشکلات اجتماعی و اقتصادی و عاطفی آنان و یا بررسی نقش سازمان مسئول حمایت از گروه آسیب پذیر و کاستی های موجود در این زمینه پرداخته اند و تصویر جامعی از ویژگی اجتماعی اقتصادی این گروه ارائه نداده اند لذا بررسی تصویر دقیق تر و علمی تر از این واقعیت احساس می گردد. حمایت از این گونه زنان سرپرست با توجه به شرایط متفاوت اقتصادی و اجتماعی خانوار متفاوت است و افرادی که از وضعیت مالی و اشتغالی بهتری برخوردار هستند از زیر چتر حمایتی پوشش خارج شوند واین کمک به زنان سرپرست خانوار نیازمندتر تعلق گیرد. سعی شود کمک ها و حمایتها یک شکل نباشد تا فقر مطلق از بین برود و نهاد ها و موسسات به روشهای بهتری افراد نیازمند و آسیب پذیر را تحت پوشش قراردهند. رویکرد اصلی مهم در برنامه های موجود تحت تاثیر قانون حمایت از زنان سرپرست خانوار عمدتاً بر محور حمایت مالی متمرکز است. اگر چه مطابق ماده 4 قانون مذکور حمایت های موضوع این قانون به دو دسته حمایتی مالی و حمایت فرهنگی اجتماعی تقسیم شده اند اما در عین حال اولاً رویکرد حمایتی خیریه در برابر رویکرد خدماتی وجه قالب را دارد و ثانیا سازمان ها و موسسات موجود به دلیل سهولت در ارایه حمایت مالی کمتر گرایش به ارایه حمایت های غیر مالی دارند. سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور نیز اعمال روش های تشویقی از جمله تخصیص و تقسیم بودجه بر حسب جمعیت تحت پوشش زمینه گرایش و مدیریت دستگاه ها به سمت حمایت مالی مستقیم را توسعه داده است. در واقع نقاط ضعف اساسی رویکرد حمایتی موجود مدیریت منابع فعلی فاقد کارایی و اثر بخشی لازم است. در مقابل رویکرد موجود مبتنی بر توانمندسازی قرار دارد بر این اساس هرگز نباید برنامه ریزی جهت ارایه خدمات به زنان سرپرست خانوار و یا هر گروه در معرض خطر دیگری مبتنی بر پوشش مادام العمر حمایتی آنان حفظ وضع موجود باشد بلکه رویکرد اساسی به مددجو باید فرصت های جدید برای تامین مخارج زندگی خود باشند و آنان را در جهت توانمند سازی هدایت نمایند .

انواع سرپرست خانواده

سرپرست خانواده به کسی اطلاق می شود که که قدرت قابل ملاحظه ای در مقایسه با سایر اعضای خانواده دارد معمولا مسن ترین فرد خانواده است و مسئولیت های اقتصادی خانواده به عهده وی می باشد. بر مبنای تعریف سازمان بهزیستی زنان سرپرست خانوار زنانی هستند که عهده دارتامین معاش مادی و معنوی خود و اعضای خانوارمیباشد.
در یک دسته بندی خانوارهای دارای سرپرست زن به چند گروه عمده تقسیم شده اند:
گروه اول:خانوارهای هستند که در آنها مرد بطور دائمی حضور ندارد و زنان به دلیل فوت همسر یا طلاق بیوه شده اند یا دخترانی که ازدواج نکرده اند تنها زندگی میکنند.
گروه دوم:خانواده های هستند که مرد بطور موقت به دلیل مهاجرت،مفقود الاثر بودن،ومتواری بودن یا زندانی بودن و یا سرباز بودن غایب هستند زنان مجبور به تامین معاش زندگی خود و فرزندانشان هستند .
گروه سوم:خانوار های هستند که مرد حضور دارد ولی به علت بیکاری واز کارافتادگی و یا اعتیاد درامر معاش نقش ندارد و عملا زن سرستی را بر عهده دارد.

بحث زنان سرپرست خانوار از مقوله های پرفراز و نشیب این سال ها بوده و بارها و بارها از سوی نهادها و مؤسسه های گوناگون بر رفع آن تاکید شده، اما هنوز همانند معمایی پیچیده و حل ناشدنی باقی مانده است. بیشتر زنان سرپرست خانوار ،کم سواد بوده و برای خرج و مخارج زندگی مجبور هستند در مکان های صنعتی با کار های طاقت فرسا بیشترین وقت خود را برای تامین معاش زندگی صرف کنند و چون از نظارت مستمر بر تربیت فرزندانشان غافل می شوند، فرزندان این افراد بیشتر در معرض آسیب های اجتماعی قرار می گیرند. هر چه از سمت غرب به شرق کشور حرکت کنیم، تعداد زنان سرپرست خانوار افزایش می یابد که شاید افزایش این روند ریشه فرهنگی و قومیتی داشته باشد. به منظور رفع این خلاءها پیشنهاد اصلاح قانون، دستورالعمل ها و آیین نامه ها مشخصاً به دستگاه های مربوطه داده شده است تا در این زمینه اقداماتی انجام شود. بسیاری از زنان سرپرست خانوار به دلیل وجود جو فرهنگی و اجتماعی حاکم در جامعه نمی توانند به صورت مستقل و با فرزندانشان زندگی کنند و به اجبار یا با والدین و یا بستگان نزدیک خود زندگی می کنند. بیشترین دغدغه زنان سرپرست خانوار، چگونگی پذیرش آنها در جامعه و در محیطی است که کار می کنند و همچنین مشکلات فرزندان و تربیت آنهاست، زنانی که برای حفظ کانون خانواده و به خاطر فرزندانشان حاضر به ازدواج با مردی نشده و خود به تنهایی بار زندگی را بر دوش می کشند.

یکی از راه های حمایت از زنان سرپرست خانوار و بیوه در گذشته براساس فرهنگ اسلامی و جوانمردی ایرانی ها در کمک به این افراد بود، در واقع جامعه خود را مسئول می دانست ولی با پیشرفت جوامع این سنت ها در شهرهای کوچک کمرنگ و در شهرهای بزرگ کارکرد ارزشی خود را از دست داده است. زنان سرپرست خانوار، زنان زحمت کشی هستند که برای به دست آوردن مایحتاج زندگی مجبور به انجام کارهای سنگین و مردانه شده اند و با گذشت از بهترین روزهای زندگی خود همواره راه عزت، آبرو و شرف را در پیش گرفته اند. پرداختن به امور و مشکلات این زنان نیازمند برنامه ریزی دقیق و مدون است که این اقدامات باید همگام با رشد و توسعه کشور صورت گیرد تا در توانمندسازی و خود اشتغالی این افراد مؤثر واقع شود.

نظریات جامعه شناسی

الف:نظریه زنانه شدن فقر یا آسیب پذیری زنان سرپرست خانوار : طرفداران این نظریه نشان میدهد که خانواده هایی که سرپرستی آنان بر عهده زنان می باشد نه تنها در همه کشور های جهان گسترش یافته اند بلکه به درصد خانوار های سرپرست زن که جمعیت کم درآمد قرار می گیرند افزوده شده است این مسئله حتی درکشورهایی که پیشرفته ترین قوانین را به نفع زنان داشته اند (کشورهای فمینیسم و یا دارای سیاستهای موافق فمینیستی) دیده شده است در این کشورها به رغم کمکهای دولتی به این زنان فرایند فقیر شدن آنان همچنان ادامه دارد از طرفی مشکلات این زنان عدم دسترسی به مشاغل با منزلت اجتماعی بالا است این زنان یا بیکارند یا مشاغل نیمه وقت کم درآمد دارند اگر مشاغل دارای منزلت بالا باشد مسئله تنظیم وقت برای انجام کار خانه وکار بیرون از خانه است این مشکل را صاحب نظران فقر زمانی نامیده اندو فقر زمانی اگر با فقر مادی همراه شود آسیب پذیری این قشر رادوچندان می کند .ب:نظریه ساختی کارکردی :براساس این نظریه خانواده های زن سرپرست اساساً با شکل طبی وسنتی خانوادهای دو والدی در تضادوپیدایش این گونه خانوادها نوعی انحراف محسوب می شود در این خانواده ها به علت غیبت پدر و مادر زندگی زوجی تاحدی کاهش می یابد عدم اقتدار پذیری پدر برای ساماندهی زندگی خانواده با بحران اقتصادی و اجتماعی روبرو میشود بحرانی که با ورود مادر به بازار کار به جای انجام وظیفه سنتی خانه داری شروع شده به وجود می آید . براساس این نظریه طبقه زیرین از افراد منزوی تشکیل شده که در محلات غیر سازمان یافته ساکن اند در این محلات حضور خانوادهای زن سرپرست میزان بالای جنایت دراین محلات، معاملات مواد مخدر، افت تحصیلی تولدهای نا مشروع و دریافت کمک های دولتی شایع است. ج:نظریه طبقاتی و ناتوانی دولت ها : صاحب نظران در این نظریه معتقدند که فقر و آسیب پذیری مقولهای طبقاتی است نه جنسیتی به عبارت دیگر زنان یا تمام زنان سرپرست خانوار در معرض فقر وآسیب پذیری نیستند بلکه آن گروهی که از نظر طبقاتی در رده پایین اجتماع قرار میگیرند بیشتر در معرض آسیب هستند . به عقیده طرفداران این نظریه مردم به دلایل سن وجنس یا خصیصه های نژادی و قومی شان فقیر نمی شوند بلکه به دلیل قرار گرفتن در طبقه ای خاص است که فقیر ودر وضعیت اجتماعی و اقتصادی قرار میگیرند و به شمار می آیند . مهمترین شاخص تعیین طبقه عبارت است از شاخص درآمد،تحصیل،شغل یعنی همه زنان آسیب پذیر نیستند بلکه گروهی که درآمد کمتر،تحصیلات کمتر،شغل کم منزلت تر دارند ودر طبقه پایین اجتماع قرار دارند آسیب پذیرند. به عقیده این گروه با بزرگ کردن آسیب پذیری زنان سرپرست خانواده زنان در مقابل مردان پیر جوان سفید وسیاه قرار میگیرند . در واقع آسیبپذیری زنان سرپرست خانوار و همه افراد بی بضاعت فرایند اجتماعی واقتصادی مشترکی است که همگی آنها را از دسترسی به شرایط مناسب محروم میکند و تشکیل خانواده را بااین شرایط اجتماعی واقتصادی مشکل میکند .د:نظریه کنش :برخلاف نظریه های قبلی که همگی جنبه های ساختاری و کلی داشتند وبا دید کلی وساختی به بررسی مسائل زنان پرداختند طرفداران نظریه کنش از جنبه دیگری به طرح مسئله می پردازند به نظر آنان اگر چه خانوادهای زن سرپرست مشکلات متعددی دارند (به دلیل تحصیلات کم و تبعیض در بازار کار ) ولی این مسئله به معنای آن نیست که ایشان مطلقاً از این شرایط تاثیر می گیرند و نمی توانند بر مشکلات خود فایق آیند . به عبارت دیگر نمی توان این گونه از زنان قربانی ومنفعل در برابر شرایط دانست بلکه باید با بررسی تجربه های شخصی این زنان راههای مبارزه با شرایط حاکم بر زندگی آنان را از نزدیک شناخت . در برخی از شهر های آفریقا ی غربی زنان معتقدنددرنبود مردان بهتر میتوانند خانواده را سازماندهی کنند در مکزیک زنان سرپرست خانوار زندگی تنها را بهتر از زندگی مردان غیر مسئول می دانند سایر بررسی ها نشان میدهد که سرپرستی خانواده در خانواده های زن سرپرست موجب افزایش استقلال و آگاهی طبقاتی زنان شده است . در حوزه جامعه شناسی زنان سرپرست بامسائل ومشکلاتی نظیر عدم دسترسی به فرصتهای شغلی مناسب سطوح پایین تر تحصیلات در بین فرزندان شان افزایش بزهکاری فقر در ابعاد مختلف روبرو هستند . بنابراین در شبکه خویشاوندی ودر ارتباط با اقوام و آشنایان ودر عین حال چگونگی گذران اوقات فراغت آنان خلاء های جبران ناپذیری به وجود می آید .
طرفداران نظریه طبقاتی نیز اولاً آسیب پذیری و فقر زنان سرپرست خانوار را پدیده ای عمومی می داند ثانیاً علت اصلی آنرا به نظام اقتصادی نابرابر یعنی سرمایه داری نسبت میدهند. از سوی دیگر با توجه به دیدگاه اقتصادی وضعیت اشتغال زنان بعد از فوت شوهر به دلیل وابستگی به او در زمان حیات وعدم حمایت سازمان های از او دچار مشکلات عدیدی میگردد در این ارتباط موضوع خود اشتغالی و کارآفرینی مطرح می گردد که زنان سرپرست خانوار می تواند با آموزش مهارت در نتیجه افزایش توانایی های خود ودریافت وام و اعطای سهام به آنها از سوی سازمان ها به نوعی مورد حمایت قرار گرفته وخود کفا شوند.

نظر اسلام:

خداوند در قران می فرمایند: الرجال قوامون علی النساء مردان بر زنان تسلط وحق نگهبانی است. مرد به سبب پرداخت مهریه ، تحمل هزینه زندگی ودفاع از خانواده ومسئولیت زندگی مشترک از حق سرپرستی بهره مند است البته این سرپرستی نشانه تقرب بیشتر مردان نزد خداوند نیست بلکه خداوند می فرماید هرکس باتقوا تر است نزد من مقرب تر می باشد. در آیات مختلف خداوند فرموده از یتیمان و بی سرپرستان نگهداری و تیمار نمائیداز نظر اسلام ،وظیفه دولت اسلامی می باشد که هزینه زندگی وامرار معاش این خانواده ها را پرداخت نماید.
زنان سرپرست خانواده از جمله گروه های آسیب پذیر اجتماعی هستند که بامشکلات و موانع زیادی درزندگی فردی ،خانوادگی واجتماعی خویش مواجه اند
بالحاظ مشکلات ومسائل شهرنشینی درشهرهای بزرگ وعدم توجه به رفع معضلات خانوارهای زن سرپرست این گروه می توانند آسیب های جبران ناپذیری را بر جامعه وارد سازند .

1- مشکلات روحی روانی

زنان سرپرست خانواده به علت داشتن چندین نقش مختلف به طور همزمان (نقش مادر،نقش سرپرست،نقش یک کارگر کارخانه…) استرس و مسائل ومشکلات روانی بیشتری بیشتری را تجربه می کنند.
براساس تحقیقات انجام شده دربین زنان سرپرست خانواده آمار حکایت از عزت نفس پائین داشته که بیشترین فراوانی این گزینه ها :علائم جسمانی ،اضطراب ،عزت نفس ،افسردگی مربوط به عزت نفس پائین است . چنانچه زنان سرپرست خانواده از منابع حمایتی خانواده واجتماع برخوردار باشند با مشکلات کمتری روبه رو خواهند بود ودرجه آسیب پذیری آنان نسبت به مسائل ومشکلات روانی پائین خواهدآمد ولی چنانچه خانواده آنان قادر به حمایت اقتصادی یا حتی نگهداری ومراقبت از فرزندان نباشند یااینکه در جامعه موسساتی جهت ارائه خدمات حمایتی اززنان سرپرست خانواده وجود نداشته باشد آنان مجبورند خود به تنهایی بارهمه مشکلات را متحمل شوند درنتیجه میزان آسیب پذیری آنان در قبال مشکلات روانی افزایش می یابد ومستعد اختلالات روانی می شوند.

2- مشکلات اقتصادی

درصد زنان فقیردرطول دودهه گذشته پیوسته افزایش یافته است معمولا فقر به ویژه در مورد زنان داری کودکان خردسال که نیاز به مراقبت دایمی دارند شدیدتر است در اینجا یک دور باطل وجود دارد زنی که می تواند شغلی با درآمد نسبتا خوب به دست آورد.چون مجبور است هزینه های مراقبت از کودکان خودرا بپردازد ممکن است از لحاظ مالی فلج شود باوجود این اگر به طور نیمه وقت شروع به کار کند درآمدش کاهش می یابد و هرگونه احتمال پیشرفت شغلی از بین می رود و همچنین مزایای اقتصادی دیگری را مانند حقوق بازنشستگی که کارکنان تمام وقت دریافت می کنند از دست می دهد.
درصد فقر مطلق زنان سرپرست خانواده بیشتر از خانواده های دارای سرپرست مرد می باشدمنظور از فقر مطلق در یک جامعه افرادی هستند که درآمدشان از حداقل درآمد معیشتی معین(تامین نیاز های اولیه )کمترمی باشد درواقع این افراد زیر خط فقر زندگی می کنند .

3- مشکلات اجتماعی

زنان سرپرست خانواده و فاقد همسر با مشکل احساس تنهایی، انزوا ،طرد شدگی وعدم درک از سوی دیگران مواجهند فقدان حمایت های اجتماعی مهمترین عامل جهت پیش بینی پیامدهای منفی وضعیت این زنان است .این گروه از زنان با توجه به نقش های چند گانه و مسئولیت های بسیار، غالبا وقت اضافی برای برقراری روابط اجتماعی ندارند،این موضوع به مرور موجب طرد آن ها از جامعه شده ومشکلات عدیده ای را برایشان بوجود می آورد .یک طرف فرزندانشان به خاطر عدم حضور همه جانبه سرپرست دچار مشکل می گردند واز طرف دیگر ،خود سرپرستان به خاطر تامین مایحتاج خانواده در معرض آسیب های اجتماعی قرار دارند . به عبارتی منش و رفتار زنان سرپرست خانواده با خانواده های دیگر متفاوت است.در نهایت زنان سرپرست خانواده که توانایی اداره اقتصادی خود وخانواده را ندارند،دچار نوعی انزوای اجتماعی شده ودرمعرض آسیب های اجتماعی قرار می گیرند.زنانی که سرپرستی خانواده ای را به عهده گرفته اند بدون اینکه مهارتهای زندگی را خوب آموخته باشند و جامعه فاقد سرمایه های اجتماعی مناسب که بتوانند به این زنان در حل مشکلات و مسائلی که برای اولین بار با آن مواجه می شوند یاری رساند ،نداشتن منابع اقتصادی مناسب منجر به ایجاد یک سری مسائل و مشکلات اجتماعی می کند که ممکن است باعث به انحراف کشیدن این زنان می گردد.

راهکارها و پیشنهادات

1-فرهنگ سازی و آموزش خانواده ها جهت حمایت از زنان سرپرست خانوار و دادن مسئولیت به زنان در کنار حمایت های پدر شوهر ، قیم قانونی و …
2-ایجاد امکانات شغلی و مشاغل متناسب با سنین مختلف زنان ،استعداد یابی، پر کردن اوقات فراغت، افزایش اعتماد به نفس
3- تاسیس مراکز مشاوره و ارائه آموزش مهارتهای فرهنگی ، آموزشی و اجتماعی به زنان و اعضای خانواده از طریق مددکاران اجتماعی
4- شناسایی زنان سرپرست خانوار در هر محله از شهر یا روستا و ارائه آموزش های لازم در زمینه مهارت های خود اشتغالی
5- اختصاص بانک اطلاعاتی حمایتی زنان سرپرست خانوار با اهداف اطلاع رسانی و سازماندهی برای برنامه ریزی اجتماعی و اقتصادی
6- همکاری بیشتر بخش های دولتی و خصوصی در زمینه سازماندهی و حمایت از زنان سرپرست خانوار
7- حمایت های موسسات مالی و اعتباری دولتی و خصوصی از زنان سرپرست خانوار و فرزندانشان و اعطای وام های اشتغال زایی
8- مبارزه با تفکر ابزاری شدن زن مطلقه و بیوه در جامعه با تکیه برغنی سازی فرهنگ اسلامی
9- تعالی بخشیدن مادران و زنان سرپرست خانوار
10- قراردادن یک روز خاص در سال به نام (روز زنان سرپرست خانوار

نتیجه گیری:

زنان سرپرست خانواربه عنوان پایه و اساس نهاد خانواده در سراسر جهان به هنگام از دست دادن همسرانشان یا بیماری و یا بیکاری آنان سرپرستی و اداره خانواده را بر عهده میگرند. بدین لحاظ با مشکلات و موانع عدیده اقتصادی و اجتماعی و قانونی روبرو می گردند. آنها به ناچارمسئول انجام کارهای اداری و امور آموزشی و درمانی و…می باشند لذا فضاهای صرفاً مردانه احساس امنیت را از آنها سلب می کند چرا که به دلیل نگرش سنتی و منفی که جامعه به آنان دارند روابط و ارتباطات اجتماعی کمتری دارند. آنان نسبت به زنان دارای همسر احساس خطر بیشتری به امنیت ارتباطی خود دارند. توانمند سازی زنان سبب بالا رفتن اعتماد به نفس و کسب یک هویت مستقل موجب بهبود وضعیت اجتماعی آنان می شود.با آموزش مهارتهای زندگی، حرفه ای ، کار آفرینی ،اشتغال خانگی و… به آنان یا فرزندانشان و مشارکت دائم آنان در فعالیت های اجتماعی و فرهنگی ، بخشی از امنیت اجتماعی آنان تامین می شود. در بسیاری از تحقیقات در خصوص بررسی آسیب های روانی و اجتماعی حاکی از آن بوده که بدون ایجاد بستر فرهنگی و اجتماعی مناسب در جامعه هیچ گاه ما شاهد جامعه ای سالم و متعالی نخواهیم بود. اگر چه در جامعه ایران دولت تسهیلاتی رافراهم نموده اما با توجه به گستره مشکلات ،پایین بودن نرخ پرداخت های دولتی به این زنان وتورم بالا نمی تواند پاسخگوی مشکلات این قشر در معرض آسیب باشد.برای حل یا تخفیف مساله باید تدابیر جدی تری به کار گرفته شود و چنین تدابیری در صورتی مفید خواهد بود که مبتنی بر مطالعات عمیق جامعه شناختی و پی بردن به لایه های زیرین این مساله مهم اجتماعی باشد .مطالعاتی که علاوه بر پرداختن به کمیت ،ازتوجه به کیفیت زندگی این زنان غافل نماند و با نگاهی ژرف تر از پیمایش صرف به مسائل زنان سرپرست خانوار نظر کنند.

** شما می توانید مقالات خود یا مقالات مرتبط با موضوع زنان سرپرست خانوار را برای ما ارسال نمایید تا در صورت موافقت شما در سایت ما با نام شما بارگذاری شود. لطفاً برای ارسال مقاله با ما تماس بگیرید. 

ضمناً کلیه فعالیت های این خیریه در اینستاگرام به نشانی _ ngonafas قابل مشاهده می باشد.

اشتراک گذاری این نوشته

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *