معلولین

معلول

معلولین

معلولین

معلولین در هر جامعه وجود دارند و جزیی از آن جامعه‌ می باشند. فرد معلول یکی از فرزندان، خواهران،‌ برادران و پدر و مادر یا بستگان افراد در جامعه‌ هستند که دچار نقص جسمانی یا ذهنی شده‌اند. نگهداری و مواظبت از افراد معلول، وظیفه جامعه است اما وظیفه‌‌‌‌‌‌‌ای بسیار مشکل که گاهی از عهده فرد عادی خارج است. کار کردن و امرار معاش معلولین نیز از مشکلات آنان در جامعه است ولی در هر کشور تدابیری برای این امر اندیشیده شده است. این تدابیر ممکن است در برخی موارد زاییده اندیشه فردی باشد و گاه بر اثر تجربه  و زمانی نتیجه اندیشه و تجربه تؤام با روشهای علمی و سنجیده، نخستین گام در این راه به دست آوردن آمار و اطلاعات درباره تعداد معلول و نوع معلولیت آنان است.از نظر نوع معلولیت، برخی معلولیت‌ها جسمی و پاره‌ای ذهنی است. همچنین دلیل معلولیت ممکن است مادرزادی، ناشی از بیماری، حادثه، سانحه و یا جنگ باشد. میزان و درجه آن نیز متفاوت است. و گاه، هرچند تشخیص آن برای افراد جامعه ممکن نیست ولی رفع آن آسان است. سنگینی خفیف گوش که ناشنوایی سبک است یا دید ضعیف که کم بینایی است و عیوب و نقص هایی در اندامهای بدن ممکن است با وسایلی چون سمعک، عینک و نظایر آن برطرف شود. در انواع مشاغل نیز وضع متفاوت است. در برخی حرفه‌ها چون نقاشی قدرت تشخیص رنگها مهم است و کار خیاطی نیز نیاز به دید خوب دارد ولی در معلمی بیان مطلب و ذهنیت خوب شرط اصلی کار است.به‌طورکلی نیز می‌توان تصور کرد که از هر فرد ممکن است در جایی و به طریقی استفاده شود. برای استفاده از معلولین نیاز به پایگاه و نیز نوعی آموزش وجود دارد. طبقه‌بندی آنان و راهنمایی حرفه‌ای و انجام خدمت ویژه از جمله کارهایی است که می‌توان برای معلولان انجام داد. فرصتهای استخدامی که در اختیار معلولان قرار می‌گیرد اندک است و در اغلب کشورها قوانینی مبنی بر الزام کارفرمایان جهت استفاده از معلولین وضع شده است. انسان معلول تمام نیازها و امیدهای یک فرد عادی را دارد و می‌خواهد کارکند و مایحتاج زندگیش را برآورده سازد. معلول به شدت خواهان استقلال است و هیچگاه دوست ندارد دیگران با او رفتاری ترحم‌آمیز داشته باشند .قانون اساسی که درواقع قرارداد اجتماعی بین حکومت و شهروندان ایرانی است (شهروند به هر فردی که در جامعه از نیازها و امکانات بهره‌مند می‌شود و همچنین به علت زندگی در این فضا از حق و حقوقی برخوردار می‌شود می‌گویند) برای کار و شغل اهمیت خاصی قائل است. شغل عبارت است از تعهدی که انسان در مقابل مؤسسه‌ای برای انجام تکالیف درازمدت قبول می‌کند و از طریق آن امرار معاش می‌نماید. هر انسانی چه به لحاظ مادی و چه به لحاظ معنوی نیازمند است که شغل داشته باشد. اهمیت توجه به اشتغال از بعد اقتصادی و اجتماعی در معلولین از افراد عادی جامعه بیشتر است زیرا به تجربه ثابت شده است که اثرات سوء بیکاری در بین معلولین در مقایسه با افراد غیر معلول، سریعتر آنان را با مخاطرات مواجه می سازد، از طرفی محدودیتهای شغلی که با توجه به معلولیت آنان وجود دارد شانس انتخاب دیگر مشاغل را کاهش داده و در صورت بیکاری آنان را به افرادی مصرف کننده و هزینه‌زا تبدیل می‌کند.

تعریف معلولیت یکی از دشوارترین موضوع‌های فراروی ما بوده است. سال‌های سال، در این‌باره بحث می‌کردند که آیا به تعریف نیاز است؟ این تعریف باید چقدر مفصل یا مختصر باشد، و باید به چه شکلی درآید؟» در حال حاضر دستیابی به تعریفی روشن و خلاصه میسر نیست. لغت معلولیت (Handicap) به معنای از دست دادن یا محدودیت فرصت‌های شرکت در زندگی اجتماعی در سطحی مساوی با دیگران است و لغت کم‌توانی (Disability) به معنای گروهی از محدودیت‌های عملکردی مختلف است که در هر جمعیت و کشوری در جهان روی می‌دهد. افراد ممکن است با نقایص عملکرد فیزیکی، روانی، حسی یا وضعیت‌های طبی یا بیماری ذهنی، دچار ناتوانی شوند.این اختلالات و وضعیت‌ها یا بیماری‌ها‌، ممکن است دائمی یا موقت باشند. افراد معلول نیز آن دسته از افرادی هستند که دارای نقایص طولانی مدت فیزیکی، ذهنی یا حسی می‌باشند و در تعامل با موانع مختلف ممکن است از نظر مشارکت کامل و موثر بر اساس اصول مساوی با دیگران دچار تأخیر شوند. معلولان به عنوان بزرگترین اقلیتی که در همه جوامع‌، بویژه در کشورهای در حال توسعه حضور دارند‌، نیازمند خدمات ویژه از طرف بخش دولت به عنوان بسترساز و تسهیل‌گر و از طرف تشکل‌های مردمی به عنوان فشار آورنده، منتقد‌، مجری و گاه پشتیبان می‌باشند.تعریف سازمان بهداشت جهانی: «معلولیت یک نقص برای شخص بوده و ناشی از یک اختلال ،یا نوعی ناتوانی می باشد که در انجام یک نقش وعمل عادی (وابسته ومرتبط با سن ،جنس وعوامل اجتماعی وفرهنگی )برای آن شخص محدویت ایجاد کرده یا از آن جلوگیری بعمل می آورد.»تعریف مجمع عمومی سازمان ملل متحد: «معلولیت عبارتست از فقدان یا کاهش فرصت ها برای سهیم شدن در زندگی اجتماعی ، در سطحی برابر با دیگران.»تعریف توصیه نامه شماره ی 99کنفرانس بین المللی کار: در این توصیه نامه که در 22ژوئن 1955 در زمینه ی توانبخشی حرفه ای معلولین به تصویب رسید ،تعریف واژه”معلول”اینگونه آمده است :«شخصی که در نتیجه ی آسیب جسمانی یا عقلانی بطور قابل ملاحظه ای امیدش برای پیدا کردن و حفظ کار مناسب کاهش یافته باشد.»
در قوانین ومقررات ایران ،اگر چه فرد معلول تعریف شده است ولی تعریفی از حالت معلولیت بیان نشده است . در تبصره ‍‍‍ماده “1” قانون جامع حمایت از حقوق معلولین ،تعریف فرد “معلول” اینگونه آمده است :«منظور از معلول در این قانون به افرادی اطلاق می گردد که به تشخیص کمسیون پزشکی سازمان بهزیستی بر اثر ضایعه جسمی ،ذهنی،روانی یا توأم؛اختلال مستمر و قابل توجهی در سلامت وکارایی عمومی وی ایجاد گردد،به طوری که موجب کاهش استقلال فرد در زمینه های اجتماعی واقتصادی شود.کم‌توان یا معلول به کسی گفته می‌شود که بر اثر نقص جسمی یا ذهنی، اختلال قابل توجهی به طور مستمر بر سلامت و کارایی عمومی، و یا در شئون اجتماعی، اقتصادی و حرفه‌ای او به وجود آید، به طوری که این اختلال، از استقلال فردی، اجتماعی و اقتصادی وی بکاهد. این گروه، شامل حسی مانند ناشنوا و نابینا، و همچنین معلول جسمی و معلول ذهنی می‌باشد.

تاریخچه: تاریخ مشخصی برای حضور معلولان در جامعه بشری نمی‌توان ذکر کرد، چه به نظر می‌رسد این گروه همیشه در تاریخ حضور داشته‌اند. لیکن آنچه مشخص بوده است، اینکه هرگاه سخنی هم از آنان به میان آمده با نگرشی همراه با ترحم یا عناد و درشتی برخورد شده است، بدان سان که گویی جامعه اصولاً به آنها نیازی نداشته و ندارد.
برخورد جوامع انسانی با ناتوانی و معلولیت را به پنج دوره مختلف و مهم تقسیم می‌کنند: دوره اول یا دوره حذف یا نابود سازی که عمده کارها بر کشتن، محو و از بین بردن معلولان متمرکز بود. دوره دوم یا دوره نگهداری در نوانخانه‌ها وآسایشگاه‌ها بدین منظور که این افراد را از جلوی چشم سایرین (غیرمعلول) دور کنند و به تعبیری منظره ناراحت کننده‌ای برای افراد به ظاهر عادی وجود نداشته باشند. دوره سوم یا دوره بهبود عملکرد که به تعبیر دیگر می‌توان آن را دوران مراقبت و توانبخشی مبتنی بر مؤسسات دانست،

در این دوره نیز به گونه‌ای مراقبت‌ها بر اساس جداسازی افراد دارای معلولیت اعمال می‌شده است. دوره چهارم که به نام دوره تداخل اجتماعی نامیده می‌شود و همراه با تشویق افراد دارای ناتوانی به حضور در بین خانواده، جامعه و نیز در نظام‌های اجتماعی بوده است. در نهایت دوره پنجم یا دوره خودشکوفایی یا خودگردانی و قادرسازی که با خلق موقعیت‌هایی که فرد ناتوان قادر به توسعه کامل ظرفیت‌های خود می‌باشد به ظهور رسیده است.
برخورد با گروه معلولان تاریخچه‌ای بس طولانی دارد. اما مهمترین قسمت آن را باید از سال 1980 به بعد جستجو کرد. زمانی که مفاهیم حقوق انسانی (بشر) در تعاریف و برخورد با آنان جلوه گر شد، این نگرش حتی در طبقه بندی افراد دارای معلولیت تأثیر گذاشت و به کلی طبقه بندی‌های قبلی را دگرگون ساخت. در سال 1980 توسط سازمان بهداشت جهانی طبقه بندی جدیدی به نام (ICIDH) ارائه شد که مفاهیم تازه‌ای را در محدوه ناتوانی و معلولیت به همراه داشت انواع معلولیت: معلویت های جسمی و حرکتی ,معلولیت های حسی‌ ,معلولیت های ذهنی, معلولیت های اجتماعی , چند معلولیتی‌ ومعلولیت مربوط به اندام های داخلی .

معلول جسمی وحرکتی : دچارفقدان، فلج ویا ضعف دردستها یا پاها ویا هردو اندامها می باشد.
معلول حسی : شامل معلولین نابینا وناشنوا می باشدکه دچار فقدان یا نقص در بینایی ویا شنوایی میباشند وقادر به رفع نیازهای ارتباطی نمی باشند .

معلول ذهنی : نقص مغزی موجب ناتوانی فرد درانجام اموری می گردد که سایرین قادر به انجام آن هستند.
سازمان ملل متحد علل معلولیت را به چهار طبقه تقسیم می کند:
اول : عوامل ژنتیکی-وراثتی
دوم : عوامل زیستی(بیماری)
سوم : سوانح
چهارم : شرایط اجتماعی،فرهنگی و محیطی

در خصوص عوامل ژنتیکی و وراثتی می توان به بعضی عقب ماندگی های ذهنی و اختلالات جسمی ارثی اشاره کرد بیماری نیز به عنوان یکی از مهم ترین علل نا توانی جسمی وذهنی گزارش شده است.متأسفانه به نظر می رسد که شرایط نامناسب پیش از تولد ،وبیماری های دوران بارداری ،در کشورهای در حال توسعه شایعتر باشد ؛که عموماًناشی از فقدان تسهیلات لازم برای زنان باردار است .از علل عمده دیگر می توان به بیماری های عفونی –انگلی اشاره کرد.بعلاوه بیماری هایی نظیر فلج اطفال ،جذام ،سل، و عفونت های گوش و چشم نیز بارها گزارش شده اند.آن دسته از کشورهای در حال توسعه که برنامه های پیشگیرانه پزشکی محدودی دارند ،بیماری هایی از قبیل سرخک، سرخچه، کزاز، ورم مغزی، آبله، مالاریا را به عنوان علت نسبتاً قابل توجهی از ناتوانی ها گزارش کرده اند.
در کشورهای صنعتی بیماری هایی ازقبیل دیابت، سرطان، بیماری های سیستم عصبی واندام های حسی، بیماری های دستگاه گوارشی و سیستم ادراری، بیماری های قلبی-عروقی وتنفسی را به عنوان علل ناتوانی ذکر کرده اند.سوانح رانندگی یکی از مهم ترین علل ناتوانی هستند؛کشورهای صنعتی ممکن است با برداشتن گام های پیشگیرانه تعداد قربانیان سوانح رانندگی را در سطح ثابتی نگاهدارند.لیکن تعداد این قربانیان در کشورهای در حال توسعه رو به افزایش می باشد.سوانح مربوط به محل کار؛یکی دیگر از علل ناتوانی است که اهمیت فراوانی دارد .در کشورهای در حال توسعه به دلیل افزایش مکانیزه و ماشینی شدن کارها و آموزش ضعیف نیروی کار در استفاده از ماشین های جدید ،تعداد این قربانیان به سرعت در حال ازدیاد است از سایر سوانح و حوادث می توان به جنگ ها وآشوب های داخلی اشاره کرد .در ژاپن حدود 5%از ناتوانی در افراد بالای 18 سال ناشی از جنگ است .در زیمباوه حدود 13%از تمام ناتوانی ها به علت جنگ است.در کشور ما نیز بروز جنگ تحمیلی سبب شد که در مدت 8 سال حدود 300 هزار نفر جانباز به جمعیت معلول افزوده شود واز آنجا که توجه جامعه بیشتر از معلولین عادی به معلولین جنگی معطوف بود خدمات آسیب دیدگان ومعلولین بیشتر به این سو متمرکز گردید.
علل اجتماعی ،فرهنگی ومحیطی چهارمین دسته از علل ناتوانی هستند که فقط بر اساس ارتباطشان با فقر در کشورهای در حال توسعه مورد بحث قرار می گیرند ؛در این زمینه ازعواملی همچون فقر و تنگدستی، جهالت، خرافه پرستی،شهرنشینی و استفاده از مواد مخدر والکل نام برده می شود .رشد روند شهر نشینی ،توسعه صنعتی، افزایش استفاده از آلاینده های شیمیایی ، مکانیزه شدن کشاورزی، آلودگی آب و هوا تغییراتی هستند که می توانند منجر به افزایش بروز معلولیت وشیوع آن در کشورهای در حال توسعه شوند.

معلولیت وسن
1-کودکان معلول : مطالعات انجام گرفته نشان می دهد در جایی که خدمات پیشگیرانه مناسب و مراقبت های بهداشتی کافی وجود ندارد؛ناتوانی در میان کودکان رواج می یابد .همچنین بین ناتوانی کودکان و تنگدستی بویژه در مناطق روستایی و محله های پست شهری کشورهای در حال توسعه ،همبستگی مشاهده شده است. علل اصلی ناتوانی که تغذیه ناکافی،بیماری ها وعفونت ها وسوانح می باشد؛ناشی از فقر ،جهالت وخدمات اجتماعی ناکافی است. بنابراین خطر بروز اختلال در کودکان خانواده های تنگدست بیشتر است .
یونیسف علل ناتوانی در کودکان سراسر جهان را بیماری های غیر مسری و بیماری های مادرزادی وسوءتغذیه (که هر کدام به عنوان علت 20%از ناتوانیهای کودکان ) ذکر کرده است. مشخص نیست که چرا یونیسف به بیماری های مسری اشاره نکرده است در حالی که می دانیم این بیماری ها درصد قابل توجهی از ناتوانی در میان کودکان را به خود اختصاص می دهند.

2-بزرگسالان ناتوان : برای روشن کردن وضعیت ناتوانی در میان بزرگسالان بهتر است که آنها را به دو گروه تقسیم کنیم
1-2 ؛ بزرگسال واقع در سنین کاری: در این گروه این سوال مطرح است که چگونه می توان آنها را تبدیل به نیروی کارکرد و از چه راهی می توان نیروی کار آنها را از لحاظ اقتصادی مقرون به صرفه نمود .باید گفت برای استفاده هر چه بیشتر از نیروی کار این گروه می بایست به متناسب سازی شغل توجه کرد و شغلی متناسب با توانایی کاری افراد به آنها داده شود یا اینکه در خود شغل تغییراتی را ایجاد می کنند که این گروه توان انجام آن را داشته باشند.
2-2 ؛ بزرگسال بالاتر از سن باز نشستگی : در کشورهای صنعتی ،افراد سالخورده پر تعداد ترین گروه جمعیتی افراد ناتوان هستند ودر کشورهای در حال توسعه این نکته حائز اهمیت است که نسبت جمعیت بالای 65 سال سریعاًدر حال ازدیاد است . البته به نظر می رسد در مورد ناتوان سالخورده ارائه شغل یا خود کفایی اقتصادی هدف معقولی نباشد وبا توجه به اینکه این گروه از سالمندان بیش از پیش به حمایت جامعه نیاز دارند. به نظر می رسد جامعه باید با ارائه خدمات پشتیبانی و مراقبت از آنها در زمینه هایی نظیر درمان، مسکن، بیمه وسایر موارد ،به منظور ایجاد یک زندگی تا حد ممکن مستقل برای آنها تلاش وکوشش نماید.
معلولیت و شرایط اقتصادی –اجتماعی : اول : اثرات شرایط اقتصادی-اجتماعی بر ناتوانی : در برخی از کشورهای در حال توسعه ،افراد معلول به مجموعه ای از امکانات (نظیر خدمات بهداشتی،درمانی،آموزشی،بهره مندی از برنامه های مهارت یابی وحرفه آموزی وخدمات کار یابی)که به طور معلول در اختیار شهروندان عادی قرار می گیرد،دسترسی ندارند.طرد شدن این افراد از جامعه در کشورهای مورد بحث نیز ابعاد گسترده ای دارد ؛در برخی از این جوامع طردشدن افراد معلول ریشه در آیین و اعتقادات دینی وفرهنگی مردم دارد بعلاوه برخوردهای منفی وخرافه پرستی ،ضدارزش هایی هستندکه بر زندگی افراد معلول سایه می اندازد. بیکاری نیز به عنوان یک معضل اقتصادی قابل بررسی است. طبق آمارهای موجود ،در کشور ما میزان بیکاری افراد معلول تقریباً بیشتر از میزان بیکاری در میان افراد سالم است .به بیان دیگر ،بی سوادی ،بیکاری، فقر غذایی و سوء تغذیه،نازل بودن سطح آموزش و تعلیم وتر بیت و بهداشت و درمان ، عدم امکان برخورداری از سر پناه مناسب که ناشی از فقر واوضاع اقتصادی-اجتماعی هستند به میزان وسیعی در بروز ناتوانی موثرند. بدیهی است با اصلاح ساختار اجتماعی –اقتصادی،از بین بردن فقر و محرومیت و بیکاری، ارائه ی خدمات روز افزون بهداشتی و پزشکی و سایر انجام سایر اقدامات لازم می توان ناتوانی را به میزان قابل ملاحظه ای کاهش داد. دوم : تأثیرات ناتوانی بر روی شرایط اقتصادی –اجتماعی : ناتوانی به نوبه ی خود می تواند سبب بروز محرومیت های اقتصادی -اجتماعی شود.توجه به مطالب زیرصدق این مدعا را تأیید می کند: معلولیت پیامد هایی مانند مشکلات در کار یابی و اشتغال را به دنبال دارد .همچنین معلولیت پیامدهایی مانند محدودیت وااختلالات عمده در آموزش، درمان، تشکیل خانواده، برخورداری از فرصت های برابر ویکسان در بهره گیری از امکانات جامعه، تحرک وجابه جایی برای معلولین در پی خواهد داشت.

قوانین مرتبط

قانون جامع حمایت از حقوق معلولان :مشتمل بر 16 ماده و 24 تبصره در جلسه علنی روز چهارشنبه مورخ 16/2/1383 در مجلس شورای اسلامی تصویب گردیده است .این قانون که با لحاظ مقررات بین المللی و توجه « جامع » به حقوق معلولان به تصویب رسیده ، مسائل و مشکلات این قشر را در کانون توجه خود قرار داده و حاوی مقررات بسیار مفیدی در حمایت از ایشان می باشد . بدون اینکه بخواهیم قانون مذکور را به طور کامل تجزیه و تحلیل نماییم ، باید گفت که این قانون از دو منظر دارای اهمیت اساسی است : الف) قانون جامع حمایت از حقوق معلولان تقریباً تمام ارگان ها و سازمان های دولتی ، نیمه دولتی ، نهادهای عمومی وانقلابی و حتی بعضاً خصوصی و غیرانتفاعی (مانند دانشگاه آزاد اسلامی ) را درگیر مسائل معلولان و ملزم به حمایت فرهنگی ، اقتصادی ، اجتماعی و آموزشی ایشان می نماید و به عنوان اولین قانون که چنین نگاه وسیع و گسترده ای به مسائل معلولان دارد ، دارای اهمیت است . ب) قانون مذکور بعد از چالش هایی که سال ها فراروی کار معلولان قرار داشته و تقریباً با لحاظ تمامی مسائل و مشکلات ایشان به تصویب رسیده است ، هر چند که به نظر می رسد اجرای تمام آن چه در قانون الزامی شناخته شده نیاز به بسترسازی و صرف هزینه های مالی فراوان دارد .در تعریف انسان معلول و از کار افتاده آمده است: کسی که فاقد عملکرد جسمی، توان ذهنی و سلامتی روحی و روانی، در حدی پایین تر از استاندارد و نرمال زندگی در جامعه باشد، معلول محسوب می شود. اما سازمان بهداشت جهانی این تعریف را نقد کرده و معتقد است: ناهماهنگی نقص ارگانیسم در یک فرد با منظر و نرم جامعه را می توان معلول بودن و یا “غیرنرمال” بودن تعریف کرد. اما نرمال و غیرنرمال امریست نسبی و در هر جامعه ای متفاوت است آنانی که همه چیز را از زاویه زبده پروری و امتیازات و حق ویژه نگاه می کنند، طبیعی است که جامعه را هم به سالم ها و معلولین، نرمال ها و غیرنرمال ها، زنان و مردان، فرماندهان و فرمانبران، ارزش ها وبی ارزش ها تقسیم کنند. معلولین نیازی به ترحم، درک و دل سوزی ندارند. آنان نیاز به احترام، برابری و حمایت از حق تعیین سرنوشت خود دارند. آنان چیزی می خواهند که هر انسانی طلب می کند.

نتیجه گیری

چگونگی نگرش مردم در مورد معلول در طرز تلقی آنها نسبت به معلولین موثر می باشد. عدم شناخت صحیح نسبت به پدیده معلولیت و توانمندی افراد دارای ناتوانی و به دنبال آن نفی و در حاشیه گذاشتن این افراد و یا ترحم نسبت به آنها به جای رفتارهای انسانی و منطقی، پیامدهای منفی را به بار خواهد آورد.شناخت صحیح از این پدیده و آگاهی از توانمندی افراد دارای ناتوانی و استفاده بهینه از این نیرو گام موثری در جهت توسعه یک کشور خواهد بود.بیشتر افراد دارای ناتوانی و معلولیت از آموزش، مسکن، ایاب و ذهاب، اشتغال و دسترسی به اطلاعات و زندگی اجتماعی مناسب بی بهره اند.بسیاری از آنها حتی از اقدام برای دستیابی به حقوق اساسی اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی خود دور نگه داشته شده‌اند و این بی عدالتی به وسیله کلیشه‌ها، نگرش‌ها و تبعیض‌های ناروا که افراد دارای ناتوانی را وابسته و نیازمند به مراقبت می‌داند، تقویت و فراگیر شده است.در حالی که این افراد حق داشتن زندگی همانند دیگران را دارند.اگر به ناتوانی به دید یک انحراف از نرم ظاهری جامعه یا یک برچسب نگاه کنیم باعث ایجاد یکسری تفاوتها بین کسانی که ناتوانی دارند وآنها که ندارند می‌شود گرچه تغییرات اجتماعی زیادی از گذشته تا حال رخ داده اما افراد ناتوان هنوز در حال تجربه موانع نگرش می‌باشند .فرهنگ و فاکتورهای اجتماعی از جمله عوامل کمک کننده به نگرش منفی می‌باشند. پیچیدگی ساختار نگرش دلالت بر این دارد که فاکتورهای اجتماعی می‌توانند جهت تغییر نگرش استفاده شوند.نگرش نسبت به افراد ناتوان، نگرش‌های یاد گرفته شده و تمایلات تعدیل شده احساسی هستند که بیانگر ارزش‌ها و اعتقادات می‌باشند نگرش جزء فاکتورهای سهیم و شرکت کننده در رفتار انسان است و ممکن است تأثیر قوی بر سایر شرایط رفتار بگذارد.نگرش و رفتار اعضای غیر متخصص جامعه، مراقبین سلامت و رفتار مراجعین به روش‌هایی که کاربردهای مهمی برای تلفیق اجتماعی و برای تقویت نشر فلسفه خدمات انسانی دارند، کاملاً به هم پیوسته و مرتبط است .وقتی که شرایط و ساختار اجتماعی، طبیعی تلقی می‌شود، هر فردی که از لحاظ ظاهر، عملکرد، رفتار و اعتقاد با این معیار معمول، منطبق نباشد، غیر عادی محسوب می‌گردد و از بسیاری امکانات که در دسترس افراد عادی است محروم می‌گردد.این محرومیت هم طبیعی به حساب می‌آید. بر همین اساس افراد غیر معلول، تصور می‌کنند که افراد معلول بدلیل بار منفی تفاوتهایی که با دیگران دارند همواره در آرزوی دستیابی به شرایط طبیعی هستند.برخوردهای مبتنی بر تبعیض افراد غیر معلول با معلولان بر اساس فرضیاتی است که در مورد معلولان شکل گرفته است و مغایر با نظر معلولان در مورد پذیرش و قبول تفاوتهای ظاهری است. به نظر می‌رسد اینکه اکثر پیام‌هایی که از افراد غیر معلول اطراف خود دریافت می‌کنیم بخشی از تفکر و تصور ما را نسبت به افراد دارای ناتوانی یا معلولیت شکل می‌دهد، نشان می‌دهد که جامعه معلولیت را رد می‌کند و آنها را در سطحی پایین‌تر از یک انسان قرار می‌دهد.

**** در صورت تمایل مقالات خود را در زمینه های مرتبط با موضوع برای ما ارسال نمایید( هماهنگی از طریق تماس با خیریه) همچنین می توانید از طریق اینستاگرام خیریه فعالیتهای مجموعه را مشاهده نمایید.

اشتراک گذاری این نوشته

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *